شرمنده ام
گفته بودم
دست بر ديوار دور آن ور دريا مي زنم
و تا هزاره ي شمردن چشم مي گذارم
گفته بودم
غبار قديمي تقويم را
از شيشه هاي شعر وخاطره پاك نمي كنم
گفته بودم
صداي سرد سكوت اين سالها را
با سرود و سماع ستاره بر هم نمي زنم
اما دوباره دل دل اين دل درمانده
تو را ميهمان سايه گاه ساكت كتاب و كاغذ كرد
هي
هميشه همسفر تنهايی ام
در اين شام تولدم بگذار كه دفتر دريا هم
گزينه يي از گريه هاي گاه به گاه من باشد.
با من بمان!!!
نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 20:5 توسط شیرین وفرهاد
|


