
دو، سه روزه كه دلم
بدجوري هواتو كرده
باز دوباره هوسِ
گرمي اون نگاتو كرده
چند شبه كه باز دوباره
تو به خوابم نمياي
تو سراغ اين دلِ
خونه خرابم نمياي
هر جمعه دارم من با خودم
مي گم كه امروز تو مياي
اما وقتي كه ديگه غروب مي شه
دلم مي دونه نمياي
هر غروبِ جمعه من
با يه سبد ياسِ پرپر
مي شينم منتظرت
تا تو بيايي از سفر
اي من به فداي
قامتِ رعنات و اون سبزِ قبا
بيا دلگيره ديگه بدونِ تو
حالا اين جمعه شبا
تو بيا كه توي دنيا
قحطيِ مهر و عاطفه ست
واسه عاشقاي دنيا
عشق تو يه خاطره ست...
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 23:56 توسط شیرین وفرهاد
|


