دلم تنگ است
برای در کنارت بودن دلم تنگ، است
برای خیره شدن در چشمانت ،
نازنیم نمیدانی که، نمیدانی که دیداری در وجودم آتش عشقت را
برانگیخته است
نمیدانی چندین برابر از قبل به قلب مهربان و عاشقت وابسته
شده ام
و باری دیگر عهد دیگر عهد سوختن و ماندن را به تو دادم.
هنوز رنگ چشمانت در خاطرم مانده و زنگ صدایت در گوشم
زمزمه میکند ..
میدانم انتظار به پایان میرسد و تو را از نزدیک تماشا میکنم و با محبتت
آمیخته میشوم
ای پاکترین احساس
به یادت آنقدر از اعماق وجود اشک خواهم ریخت
تا تو را دوباره ببینم و تو را باری دیگر در آغوش بکشم
و باری دیگر دستان گرمت را بفشارم
و باهمان دستها صورتم را نوازش دهی....

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 1:58 توسط شیرین وفرهاد
|


